تبليغاتX
Yپاتوق دختر پسر های سبزواريY
     

به وبلاگ من خوش اومدین

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت12:6
امشب دوباره
+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت12:5
اینم حرف دل ما
 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در ان نيست

تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست

تنهايي را دوست دارم در کلبه تنهايي هام

در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را

پنهان خواهم کرد

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت12:2
تا به حال...
 

تا به حال زير نجواي باران زيسته اي ...
تا به حال زير تپش هاي آسمان رقصيده اي ...
رقص هر لحظه به رنگ تنهايي ...
در سکوت مرواريد هاي آسماني ...
تا به حال هم رنگ اين آسمان گشته اي ...
تا به حال هم صداي اين سرود گشته اي ...
تا به حال گوش به اين آسمان لاجوردي دوخته اي ...
اين صداي گريه هر پري که دور افتاده از اين همه زيبايي ...
زيبايي چشمان خيس تو ... زيبايي آن صورت درخشان تو ... زيبايي آن صداي گيراي تو ...
هر لحظه اشکي پشت اشکي مي چکد...
تا که شايد ببارد در نگاه ماه تو ...
تا که شايد پيوندي دهد دستان تو ...
در نگاه گم گشته اين آسمان در ديدار تو ...
تا به حال زير قطرات باران گم گشته اي...
تا به حال در سکوت اين همه نجوا بيدار گشته اي...
اين همان خواهش ديدار توست ...
اين همان گم گشته اميد در ديدار توست  

 

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت11:58
ببین ...
Y
"

 ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند ، شاخه گل سرخي به روي چشمانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم ، آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند ميخنديد ، خداوند خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده بود . پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد   . اي تنها منجي من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري ، براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي نفسهايت گلو خواهم شد و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز براي جسد ت كفن خواهم شد ، مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار  .  روزي كه خداوند تو را مي آفريد از او زمان مرگت را پرسيدم ! ميداني چرا ؟ براي اينكه پيش از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم . ميخواهم تا هميشه برايم زنده باشي تا هميشه  .  تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت ، از استخوانهايم برايش ستون و از پوستم برايش سقفي ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت ميشكافم واز گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت آتشي مي افروزم و تا هميشه در كنارت ميسوزم تا هميشه  . . . و در عوض فقط از تو ميخواهم گونه هاي خيسم را پاك كني  .

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت11:52
خدا بیشترش کنه این لپها رو
+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت11:44
پارتی تو خیابون
 

تو تهران  همه  چی دیده بودیم به جز این یکی که اینم دیدیم

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت11:39
نیکبخت
+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت11:4
و حالا شعری منسوب به حافظ!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ديدم به خواب حافظ !

 

گفتم: سلام حـافظ، ................... گفتا: عليـك جـانـم

گفتم: بـگيـر فـالي، ..................گـفتا: نـمانـده حـالي

گفتم: كجـاست ليلي، مشغـول دلـربايـي؟

گـفتـا شـده سـتـاره، در فيلم سيـنـمايـي !

گفتم: بگـو زخالش، آن خـال آتش افروز

 

گـفتـا: عمل نمـوده ، ديـروز يـا پـريـروز

گفتم: بگو زِ مويش..................گفتا كـه مِـش نموده

گفتم: بگـو زِ يـارش..................گـفتـا ولـش نمـوده

گفتم:چرا؟چگونه؟عاقل شدهست مجنون؟

گفتا: شديـد گـشتـه، معتاد گـرد و افـيـون

گفتم:كجاست جمشيد، جام جهان نمايش؟

گفتا: خـريـده قسطي، تـلوزيـون بجـايـش

گفتم: بگـو ز سـاقي، حالا شده چه كاره؟

گـفتـا: شـدست مـنـشـي ، در دفـتـر اداره

گـفتـم: بگـو ز زاهـد، آن رهنمـاي منـزل

گـفتا كـه دسـت خود را، بـردار از سر دل

گفتم: ز سـاربـان گـو، بـا كـاروان غم ها

گـفتـا: آژانـس دارد ، بـا تـور دور دنـيـا

گفتم: بگو ز محمل، يـا از كجاوه يادي

گفتا: دوو، پژو، بنز، يا گلف نوك مدادي

گفتم: كه قاصدت كو، آن بادصبح شرقي؟

گفتا كه جاي خود را، داده به فاكس برقي

گـفتم: بـيـا ز هـدهـد ، جـوييـم راه چـاره

گفتا: به جاي هدهد، ديش است وماهواره

گـفتم: سلام ما را، بـاد صـبـا كجا بـُرد ؟

گـفتا: بـه پست داده، آورد يا نـيـاوُرد ؟

گفتم: بگو ز مشك، آهوي دشتِ زنگي

گفتا كـه ادكلن شد، در شيشه هاي رنگي

گفتم: سراغ داري، ميخانه اي حسابـي ؟

گـفتا كـه آنچـه بوده، گشته چلـوكبـابي

گـفتم: بلـند بـوده، موي تـو آن زمانـها

گفتا: بـه حبـس بودم، از تـه زدنـد آنها

گفتم:شما و زندان؟حافظ ماروگرفتي؟

گفتا: به عاشقی جرم پوستت کنند قلفتی

 

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت10:52
وصیت نامه یک مرده

وصیت نامه یک مرده .به دلیل ترسناک بودن افراد بالای 18 سال بخوانند:

بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.

یه موبایل تو قبرم بگذارید خدا رو چه دیدی شاید یه وقتی زنده شوم.

به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!

ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند.

عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.

كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!

مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.

روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!(مثل اینکه مرده خارجی بوده و خبر نداشته که تو ایران چمن ها را بیشتر لگد می کنند.)

كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.(بد نیست خاطره ای از یکی از همکاران بگم.سر خیابان 4 نفر را دید که تابوتی را حمل می کنند.برای فاتحه زیر تابوت را می گیرد نفر جلویی می گوید:اگر تابوت رات گرفتی باید تا قبرستان حملش کنی.با تعجب تابوت را رهاد می کنم و بعدا متوجه می شوم که مرده آدم بدبختی بوده و حمالان آن را با مزد شهرداری حمل می کردند.)

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد.

گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.

از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم.

به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.

چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد.

 و بالاخره انکه:به سرغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد........

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت10:50
حالات خانم ها و اقایان

اول خانمها

خانم ها مثل راديو هستند:

.هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند

خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند :

.از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند

خانم هامثل چسب دوقلو هستند :

.اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد

خانم ها مثل موتور گازي هستند :

پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستند :

.اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون

خانم ها مثل موبايل هستند :

.هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند

خانم ها مثل گچ هستند :

.اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند

خانم ها مثل كنتور برق هستند :

.هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود

خانم مثل فلزياب هستند :

.هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند

یه مثل قدیمی هم هست که می گه زن ها بلا هستند .الهی هیچ خونه ای بی بلا نباشه.از هرکس هم که می پرسی از آن قدیمیتر ها می گن ازدواج اشتباه بزرگیست.اما نمی فهمم چرا بعد از مرگ زنشان چهلم نشده می رن باز این اشتباه را را تکرتر می کنند!!!!

یکی می گفت بعد از مرگ مادر خواستیم برای بابا زن بگیریم اون مخالفت می کرد و می گفت:بعد مادر شما هیچ زن دیگری نمی چسبه.با اصرار ما قبول و گفت .راستی اون دختری که در مراسم هفت مادرتون دامن زرد داشت کی بود؟؟؟

 

 

حالا آقایون

خوشتیپ تر از خودشون نمی تونن ببینن و بعد از دیدن آینه می گن خدایا چی ساختی دستت درد نکنه.

 

دوست ندارن دم ویترین مغازه وایسن مبادا خانمشون از چیزی خوشش بیاد.

روز تولد خانمشون یا ماموریتند یا مسافرت .بالاخره گرفتارند.

 

هروقت دیر می کنن به جون ماماناشون تو ترافیک بودند.

مردها مثل « مخلوط كن » هستند

در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورند

مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند

حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد

مردها مثل « كامپيوتر » هستند

كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند

مردها مثل « سيمان » هستند

وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني

مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند

هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند

مردها مثل « جاي پارك » هستند

خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم

مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند

بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند

مردها مثل « نوزاد » هستند

در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد.

و مرد این موجود عجیب.ویل دورانت می گه از نقوش روی غار ها معلومه که  قبلا زن سالاری بوده .نشون به اون نشون که نیزه تو دست خانماست و پیاله بشقاب دست آقایون .تو این تصاویر خانما با تعجب به آقایون نگاه می کنند که اینا دیگه کیند .چه قدر دست و پا چلفتی که ظرف ها رو هم خوب نمی تونند بشورند.

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت10:47
محمد علی فردین
محمدعلی فردین

تولد: 1309خ (1930م)

محمدعلی فردین (زاده: 1309خ (1930م)- تهران - درگذشت 18 فروردین 1379 (6آوریل2000 م)- تهران- با نام هنری فردین از هنرپیشگان برجسته سینمای ایران در دهه سی خورشیدی بود.

علت مرگ : ایست قلبی

تحصیلات : متوسطه

افتخارات : قهرمان کشتی ایران مقام دوم المپیک


فعالیت در سینما  : با چشمه آب حیات (1338)


برخی از فیلم های مطرح وی عبارتند از :میعادگاه خشم(1345)- مردان خشن(1350)- جهنم به اضافه من(1351)- غزل (1355)- سلام بر عشق (1353) قصه شب(1352)- ایوب(1350)- کوچه مردها(1349)- خشم کولی(1347)

گنج قارون،1344 - سلطان قلبها (فیلم)،1346.


آخرین فیلمی که فردین در آن ایفای نقش کرده فیلم "برزخی ها"

محصول سال 1361 می باشد

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت10:42
از گلزار بیشتر بدانید

30nema4252435.jpg

محمد رضا گلزار

گلزار اصلا آمده بود که معروف بشود و همین طور هم شد چه زمانی که در گروه آریان به عنوان گیتاریست فعالیت میکرد و چه بعد از آن که به صورت حرفه ای به سینما پیوست.

این قادری بود که گلزار را پسندید و سام و نرگس را براساس فیلمی قدیمی در سال 78 ساخت و از حضور او استفاده گرد.

گلزار در سال 1354 متولد شد و فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک از دانشگاه آزاد اسلامی است.

پس از سام و نرگس که در آن نقش جوانی را بازی می کرد که در آستانه اعدام مورد عفو قار می گیرد . برای بازی در زمانه به کارگردانی حمید رضا صلاحمند (79) انتخاب می شود که یک اثر فوق العاده ضعیف بود . بالای شهر پایین شهر (80) ساخته اکبر خامین هم یک اثر شکست خورده بود و گلزار همچنان به خاطره چهره و جنجالهای مطبوعاتی اش مورد توجه قرار می گیرد تا بازی هایش در آثار سینمایی ، اما فریدون جیرانی با شام آخر در سال 80 موفقیت بهتری برایش فراهم می کند فیلم با بازی کتایون ریاحی گلزار و هاینه توسلی به فروش فوق العاده ای دست پیدا می کند .در این فیلم بود که بازی گلزار برای اولین بار جدی گرفته می شود. پس از آن در سال 81 همزمان در سه فیلم ظاهر می شود چشمان سیاه همکاری دوباره او با ایرج قادری به شمار می رفت که تنها به صرف گیشه ساخته شده بود و با داشتن مهره ای همچون گلزار که آن سالها در اوج شهرت قرار داشت ، هم به این مهم تا اندکی دست می یابد.

زهر هم عسل هم تجربه جوانی به نام ابرهیم شیبانی بود .اما بر خلاف این دو کارکه جنبه تجاری اشان بر جنبه های هنری می چربید بوتیک حمید نعمت ا... هم بازی می کند . فیلم یک داستان اجتماعی را دنبال می کرد درباره دختری (گلشیفته فراهانی ) که آرزوهای طول و درازی در سر دارد و در این میان با پسری آشنا می شود (گلزار)که در بوتیک کار می کند ، آشنایی آنها باعث می شود تا به درون خواسته های جوانی نقب بزنیم که حق خود را از اجتماع پیرامونشان می خواهند اما تاوانی که می پردازند سنگین است.بازی گلزار در این فیلم پخته تر نشان می دهد او اگر فرصتهایی لازم در اختیارش قرار بگیرد می تواند مهره مو ثری  باشد.

حضور فیزیکی گلزار این بار نه تنها صرف زیبایی نیست بلکه روند داستان کمک شایانی می کند . از طرفی خارج از دنیا  سینما اتفاقاتی چند برای او پیش می آید ، جنجالهای پیرامون کار و زندگی اش دست به نشریات شایعه پرداز بالا می گیرد ، از ادامه فعالیتها ی تبلیغاتی وی جلوگیری به عمل می آید . و در ضمن پس از کش و قوسهایی از گروه آریان جدا  می شود .

سال 82 در دو فیلم کما کنار امین حیایی بازی خوبی ارائه می دهد و اکران  13 گربه روی شیروانی که از مضمون و ساختار بسیار متفاوت در سینمای فانتزی بهره می برد ، همراه می شود با رفتن او از ایران ، شایعاتی قوت می گیرند مبنی بر این که دیگر باز نمی گردد ، اما پس از مدتی می آید ولی دیگر شایعات کار خود را کرده بودند .

از ادامه فعالیتهای بازیگری وی ممانعت به عمل می آید و آخرین بازی اش در گل یخ ساخته کیومرث پور احمدی پس از مدتها توقیف در سال 84 به نمایش در می آید که با استقبال خوبی همراه می شود .

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت10:39
عشققققققققققققق

در عشق ابهامی وجود ندارد ، ابهام در ماست ، عشق رهیافتی ساده و مستقیم به زندگی است ، کلمه ساده و بی پیرایه عشق معجزه ای را در خود نهفته است ، عشق نیز خواهان چیزی جز خود نیست همچنان که نفس کشیدن هدفی را دنبال نمی کند ! اگر با دوستی هستی ، نفس میکشی ، اگر در کنار درختی نشسته ای نفس میکشی ، اگر در آب  شنا می کنی نفس میکشی ......

 عشق همان نسبتی رو با روح داره که نفس کشیدن با جسم داره !!!

 عشق پرنده ای است که به پرواز زنده است ، میدونی پرواز رو نمی شه در قفس کرد؟ بال پرواز در قفس میشکنه حتی اگر قفس از طلا ساخته شده باشه بازم موجب مرگ پرنده می شه ، پرنده در قفس به ظاهر پرنده ست ، اما آسمون نداره ، آزادی نداره ، سعادتمند نیست ... عشق پرنده ست و عاشق آزادی ست .....

زندگی را عاشقانه زندگی کن نه هراسان !!! اگه زندگی را عاشقانه سپری کنی لطیف خواهی شد ،  مهربان خواهی شد ، آنگاه نه تنها سعادتمند خواهی زیست ، بلکه وجودت برای دیگران نیز سعادتی خواهد بود  .

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت10:32
با من باش

با من باش

اینک که تو در کنارم نیستی درد دلم را به چه کسی بگویم؟

دلم در حسرت دیدار با تو است ، دیداری که شاید دلم دوباره امیدوار به زندگی شود.....

تو ای تمام هستی ام بدان که دیدن تو برایم تبدیل به یک خواب و رویا شده است....

شاید دوباره و یا شاید هرگز!

به امید دیدن دوباره تو به انتظار نشسته ام و دلم را به فردای با هم بودنمان

خوش کرده ام..... اگر زنده ام به امید رسیدن به تو زنده ام...

ای هوای زنده بودنم شعار است که میگویم ستاره ها را از آسمان برایت میچینم

و یا خورشید را با شبهایت آشتی میدهم ، شعار است که میگویم به اندازه یک دریا

برای تو اشک ریختم اما این که میگویم بدون تو حتی یک لحظه هم نمیتوانم

زندگی کنم شعار نیست!

یک حقیقت تلخ است که شاید باور کردنش برای آنان که طعم عشق را نچشیده اند

سخت و دشوار باشد . اما من یک دیوانه ام ، من همانی هستم که دل به دریا زده ام

، دل به دریایی که یا در آن غرق میشوم یا با تو به ساحل خوشبختی ها میرسم....

حالا که با تو در این دریایی که هر لحظه ممکن است طوفانی شود همسفر شده ام

بیا تو برای من قایقی شو و من برای تو یک مجنون!

به من محبت برسان که دلم مثل یک کویر شده است که در حسرت یک قطره باران است....

وقتی تو نیستی انگار من نیز نیستم ، تو که باشی من هستم

و تو هستی و یک دنیا خوشبختی!

دل من یک دل کهنه است ، دلی که بارها زیر پاهای بی وفایان له شده

شکسته شده و بی احساس شده است اما از لحظه اینکه تو را دید دوباره

یک دل عاشق و پر امید شد ، پس کاری نکن دوباره این دلم شکسته شود

که اگر اینبار شکست دیگر هیچ امیدی به آن نیست!

با تو زنده ام ، بی تو میمیرم ، دور از تو پریشانم ، در کنار تو شادابم!

پس ای عزیز راه دورم با من باش ، و تا ابد دوستم داشته باش.

+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت10:32
chance can not my love

نگاهم نمي‌كني،

افسوس مي‌خورم

مي‌گريم...

 

اخم كرده‌اي براي هميشه

و من عكست را روزي به باد خواهم داد...

 

***

 

دوباره خنديدي

مثل هميشه

به نااميدي من

و سوالي در ذهن من ناپرسيده ماند:

لبخندهايت را چگونه مي‌توانم ذخيره كنم؟

 

***

 

حقيقت در ذهن من شكفت

در هياهوي روز دوشنبه

و برق چشمان چهارشنبه ؛

زماني كه خدا را نشانم دادي...

 

***

تفاوت صداها

لبخند و گريه

عشق و نفرت

سكوت و فرياد...

 

در تلاقي نگاهم با تو

شكست مي‌خورند

زمان را نگهدار

نگاهت را هميشه مي‌خواهم...

 

***

 

 من پر از باروت و آتشم

تو گل و بهار

من جهنم و تو بهشت

من ترس و تو بشارت...

يادت باشد:

بهشت گاهي به جهنم سلام مي‌كند!!!
+ لينک ثابت | موضوع: |
ارسال شده توسط امیر در شنبه 1385/12/26و ساعت10:27
تبادل بنر و بنر دوستان